تبلیغات
آسمان کشتی ارباب هنر می شکند/تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم
 
آسمان کشتی ارباب هنر می شکند/تکیه آن به که بر این بحر معلق نکنیم

بحث از شبکه های اجتماعی موبایل و فیلترینگ آن ها از جمله بحث های داغ مربوط به فضای فرهنگی کشور خصوصا در بین جوانان می باشد. عده ای موافق فیلترینگ و عده ای مخالف این کار. به نظر می رسد قبل از قضاوت در این رابطه تامل از یک نظرگاه کلان جامعه شناختی، منجر به بازشدن ابعاد مختلف مسئله و رهنمون شدن به پاسخ درست در حل مشکل خواهد شد.

به طور کلی پیوند و نسبت وثیقی بین فرهنگ جامعه و دستاوردهای تکنولوژیک وجود دارد. به همین دلیل تکنیک و دستاوردهای مربوطه  از آن حیث که اثرگذار بر فرهنگ جوامع هستند ، پدیده ای فرهنگی محسوب می شود. شبکه های اجتماعی موبایل هم از این قاعده مستثنی نیستند و می توان اثرات فرهنگی آن را به وضوح مشاهده کرد.

 حال مواجهه ی ما با این پدیده فرهنگی چه باید باشد؟

در تحلیل این مسئله طی کردن سه گام ضروری به نظر می رسد. در گام اول به بررسی ماهیت و ذات تکنولوژی می پردازیم، در قدم بعد تعریف خود را از فرهنگ ارایه می دهیم و در پایان نیز با تعیین نسبت بین تکنولوژی و فرهنگ به پاسخ درست در برخورد با آثار فرهنگی شبکه های اجتماعی میرسیم.

در بررسی ماهیت تکنولوژی می توان بحث را به ریشه های اجتماعی پیدایش تکنیک برگرداند. ریشه ی پیدایش تکنولوژی در نیازهای انسان است. بشر وقتی درون جمع و جامعه قرار می گیرد به دنبال تامین حوائج و براوده کردن نیاز های خود می باشد، از این رو جامعه به عنوان یک کل که هویتی مستقل از افراد دارد حاوی نظامی از نیازها می باشد که البته این نظام نیاز ها جهت دار می باشند بدین نحو که در صورت سیطره ی نیازهای عالی و روحانی بشر بر نیازهای مادی، نظام نیازهای جامعه جهت الهی خواهد داشت و در صورت توجه صرف به نیازهای مادی جهت غیر الهی پیدا خواهد کرد.

حال فارغ از جهت نظام نیازهای جامعه، تامین و ارضای این نیازها از طریق ابزار یا همان تکنولوژی صورت می گیرد و تولید تکنولوژی نیز از طریق علم میسر خواهد بود. پس از آن رو که نظام نیازها جهت دار می باشد، علم و تکنولوژی برآمده از نیازها  نیز می تواند الهی و یا غیر الهی باشد.

حال که چیستی و ماهیت تکنولوژی و فرآیند اجتماعی تولید تکنولوژی  مشخص شد، به تعریف معنا و مفهوم فرهنگ می پردازیم.

فرهنگ مجموعه ای از آداب و رسوم، سنت ها ، باورها و رفتار ها میباشد که در روح جمعی حاکم بر جامعه نهادینه شده است. فرهنگ یک کل است که  مبتنی بر مبانی هستی شناسی، انسان شناسی و معرفت شناسی حاکم بر جامعه شکل گرفته است.  به تعبیر دقیق تر در یک جمله فرهنگ فضای تنفسی اجتماع می باشد. پس به دلیل حاکم بودن مبانی معرفتی مختلف بر جوامع هویت فرهنگی هر جامعه  با جامعه دیگر متفاوت است.  

حال که معنا و مفهوم"تکنولوژی" و "فرهنگ" مشخص شد، در گام سوم به بررسی نسبت بین این دو می پردازیم.

در این راستا نکته ی قابل توجه آن است که دستاورهای علمی و تکنولوژیک یک فرهنگ مختص همان فرهنگ است به طوری که نظام نیازهای همان جامعه را ارضا خواهد کرد. بر این اساس اگر دستاوردهای علمی و تکنولوژیک یک فرهنگ وارد جامعه دیگر شود موجب بحران و نابسامانی فرهنگی می شود. از این رو فرهنگ سامان یافته فرهنگی است که علم و تکنولوژی متناسب با مبانی خود را داشته باشد و الا نابسامانی و بحران هویتی گریبان گیر آن جامعه خواهد شد. پس فرهنگ ایده آل فرهنگی است که خود مولد باشد نه مصرف کننده از سایر فرهنگ ها.

پس از تعیین نسبت بین تکنولوژی و فرهنگ، با تکیه بر نظرگاه مذکور به تحلیل مواجهه ما با شبکه های اجتماعی می پردازیم.

ورود تکنولوژی مدرن به جامعه ی سنتی ایران موجب برهم خوردن سامان فرهنگ اسلامی ایرانی و ایجاد نابسامانی بوده است. بحث های داغ درمورد فیلترینگ شبکه های اجتماعی در فضای فرهنگی جامعه خود نشان از این نابسامانی و بحران هویتی ماست. فرهنگ ما از طرفی ریشه در هویت اسلامی ایرانی دارد واز طرف دیگر متاثر از شبیخون فرهنگی غرب است. از این رو وضعیت کنونی جامعه ما در حالت التقاطی قرار دارد ولی باید توجه داشت که با وقوع انقلاب اسلامی ایران جامعه ی شیعی حرکت تمدنی خود را مبتنی بر مبانی هستی شناسی، انسان شناسی و معرفت شناسی حاکم بر جامعه و به رهبری فقیه عادل به سمت تمدن نوین اسلامی شروع کرده است و پاسخ به وضعیت التقاطی جامعه ی ایران گذار به فرهنگ اصیل اسلامی ایرانی و بنای یک تمدن نوین بوده است، تمدنی که نظام نیازهای جامعه به دلیل حاکمیت نیازهای عالی بر نیازهای دانی جهتی الهی دارد و بالتبع ابزار و تکنولوژی و علم آن هم الهی خواهد بود.

  پس برخورد ما با شبکه های اجتماعی باید مبتنی بر این حرکت تمدنی باشد. بدین نحو که شبکه های اجتماعی پدیده ای است فرهنگی و برآمده از جامعه و تمدن غرب که با ورود به فرهنگ اسلامی ایرانی موجب نابسامانی و بحران زدگی فرهنگی شده است. حال  ازآنجایی که این دستاورد تمدنی مهاجم براساس نظام نیازهای جامعه ی غرب شکل گرفته است بی شک غیریتی بین فرهنگ بومی ما و این مقوله ی فرهنگی تمدنی غرب وجود دارد؛ از طرفی وضعیت کنونی جامعه در التقاطی از فرهنگ اصیل اسلامی ایرانی و فرهنگ غریب و مهاجم غرب قرار دارد که حرکتی تمدنی در جهت تعالی و از ناخالصی به سمت خلوص پیش رفتن را شروع کرده است، در نتیجه با التفات به نکته مذکور پذیرش شبکه های اجتماعی موبایل به عنوان یک پدیده ی فرهنگی که فضای حاکم برآن در تعارض با ارزش های دینی قرار دارد ، کاری نامعقول می نماید. پس عاقلانه ترین مواجهه با شبکه های اجتماعی فیلتریگ کردن آنها می باشد، البته  به شرطی که فرهنگ سازی مناسب در این زمینه صورت گیرد و در گام بعد به عنوان یک فرهنگ مولد( نه مصرف کننده) ، دستاوردی فرهنگی که برآمده از نظام نیازهای یک جامعه دینی و متناسب با فرهنگ اصیل و  بومی خودمان باشد جایگزین این پدیده ی غربی و بحران زا کنیم. در این صورت است که جامعه ما به سامان یافتگی فرهنگی در جهت تعالی و پیشرفت و بالتبع کسب هویت اسلامی ایرانی مان نزدیکتر خواهد شد.

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 23 خرداد 1393 :: نویسنده : تسنیم تسنیم
عدم تناسب با نظام احسن عصیان است و انسان مختار است متناسب شود یا نه، متصل شود یا نه.تناسب با نظام احسن در سیر تاریخی جبهه حق رو تشکیل داد و عدم تناسب جبهه ی باطل.ولی هر دو جبهه درون این طرح جامع بازی می کنند و این طرح قواعد بازی خودش رو دارد...



نوع مطلب :
برچسب ها : فلسفه تاریخ، جبهه حق و باطل،
لینک های مرتبط :
توجه به کل نامحدود، شکسته شدن مفهوم زدگی در پی دارد و حس حضور در نظام احسن رو به ارمغان می آورد. درک حضوری  شروع معرفت دینی است و از معرفت دینی، انسان دینی و به تبع جامعه و تاریخ دینی شکل خواهد گرفت.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 23 خرداد 1393 :: نویسنده : تسنیم تسنیم
فعل ظهور وجود است.فعل متناسب با کل نامحدود و نظام احسنی که مارا فرا گرفته است تقوا است.از آنجایی که وجود تشکیکی است،تقوا در موجودی به نام انسان تشکیکی می شود.پس وجود تشکیکی است حرکت و شدن دارد.فعل اجتماع تقوا یا عصیان جمعی است.جامعه که مجموعه هویت جمعی انسانهااست(وجود ها) نیز حرکت دارد. حرکت و شدن جامعه به سمت تناسب با نظام احسن تمدن سازی الهی است.و حرکت به سمت عدم تناسب با نظام احسن،تمدن سازی شیطانی است.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 20 خرداد 1393 :: نویسنده : تسنیم تسنیم

بحث از تحول در علوم انسانی نزدیک به دو دهه است که در جامعه ی علمی ما مطرح شده است، اما سوالات اساسی در این باب مطرح است."چه نیاز به تحول در علوم است؟ مگر علوم موجود دستاورد های بشر بر اساس خرد ناب نیست ؟اداره ی جامعه در همه ی دنیا بوسیله ی همین علوم است پس پرا باید این علوم را کنار بگذاریم و دم از تولید علوم اسلامی بزنیم ؟ مگر علم ، دینی و غیر دینی دارد؟ و سوالاتی از این قبیل.

اساسا در درون هر جامعه ای با توجه به جهت گیری که به سمت حق یا باطل دارد یک سری نیازها و تمایلات جمعی شکل می گیرد، حال برای ارضای این نیازها و تمایلات نیاز به ابزار است و تولید ابزار نیز از طریق علم صورت می گیرد. از این رو تولید علم متاثر از نظام نیاز ها و تمایلات جامعه است و بر این اساس یک علم در بستر اجتماعی خاص خود شکل می گیرد.در حیطه ی علوم اجتماعی باید گفت، وظیفه ی علوم اجتماعی نیز تولید ابزار لازم جهت پاسخگویی به نطام تمایلات جامعه است. به فرض مثال پارلمان پاسخی است که در علم سیاست به نظام تمایلات لیبرالی داده می شود. اساسا علم پدیده ای فرهنگی است و متاثر از شرایط و بستر های تاریخی هر جامعه شکل می گیرد و نمی توان علمی را از ضمینه و متن خود جدا کرد و در جامعه ی دیگر با شرایط، اقتضاات و فرهنگ دیگر به کار برد،به عنوان مثال علم غربی مختص به جامعه غربی است و جدایی آن از متن اجتماعی تاریخی خود و به کار بردن در شرایط تاریخی اجتماعی دیگر ایجاد بحران می کند، همانطور که پس پیروزی انقلاب برای اداره ی جامعه ی شیعی رجوع به ادبیات اداره غربی شد و گام در مسیر توسعه گذاشته شد، و هنوز هم آثار زیان بار این نوع مواجهه با علوم غربی بر پیکره ی فرهنگ شیعی ما باقی است. علوم غربی موجود مبتنی بر مبانی هستی شناختی، انسان شناختی،معرفت شناختی خاصی استو توصیف ها ،ارزش گذاری ها ، و باید و نباید های خاص خود را دارد. وقتی این علوم برای اداره ی جامعه ی شیعی به کار برده می شود بین نظام توصیف ها،ارزش ها و هنجارهای این علوم با توصیفها،ارزش ها و هنجارهای دینی فرهنگ تشیع تعارض پیش می آید و از این رو ایجاد بحران می کند. به عبارتی قرار گرفتن در مسیر توسعه رهیافتی جز دامن زدن به این بحران و اضمحلال فرهنگ دینی در فرهنگ غربی ندارد.

علوم اجتماعی غرب با ایجاد ساختارها،نظام های اجتماعی اعم از ساختارهای سیاسی،نظامات اقتصادی، حقوقی ، فرهنگی و ... مسیر زندگی فرد در جامعه را مشخص می کنند و از آنجایی که فرد گریزی از زندگی اجتماعی ندارد، بالاجبار درون این ساختارها رشد می کند. به فرض سیستم اقتصادی غربی که مبتنی بر سرمایه داری و ربا است ساختار های متناسب با خود را ایجاد کرده است،بانک نمونه ای از این ساختار ها ست، فرد برای زندگی در جامعه گریزی از استفاده از این ساختار ندارد ، در نتیجه  نظام توصیفات،ارزش ها و هنجارهای این ساختار ها بر فرد غالب شده و در او ایجاد بحران هویتی کرده و در نهایت فرد به سمت  مسیر توسعه مادی سوق داده خواهد داد.

انقلاب اسلامی شروع حرکت جامعه شیعی برای گریز از جهت گیری دنیای غرب وحرکت در جهت پیشرفت الهی بوده است نکته فابل توجه این است که حرکت جامعه، از ناخالصی به سمت خلوص است  نه دفعی و یکباره ای از این رو جامعه سازی و تمدن سازی امری تدریجی محسوب می شود. پس تحول در علوم اجتماعی و تولید علوم اجتماعی اسلامی برای جامعه ی ما امری ضروری است تا ساختارهای لازم برای اداره ی جامعه ی شیعی در جهت پیشرفت الهی ایجاد شود. البته باید توجه داشت که تولید علم منفک از نظام تمایلات جامعه و سایر نظام تناسبات جامعه نیست و تمامی ارکان و نهاد های موجود در جامعه در ربط و  نسبت با هم قرار دارند.  تصور رایجی که وجود دارد این است که تولید علم را یک کار صرفا کتاب خانه ای و فلسفی محض می دانند، در حالی که تولید علم منفک از جامعه و مسایل اجتماعی امکان پذیر نیست. به عبارتی شکل گیری علم مبتنی بر نیاز اجتماعی است و مسایل موجود در یک علم بر اساس پاسخهایی که به نیازهای اجتماعی داده می شود شکل می گیرد. مثلا اگر چندین کتاب در مورد اقتصاد اسلامی نوشته شود و نظریه پردازی کتابخانه ای هم صورت بگیرد و لی نیاز اجتماعی به اقتصاد اسلامی نباشد از اساس اقتصاد اسلامی شکل نگرفته است، همچنین باید توجه داشت که تولید علم در مسیر تطور جامعه، در پاسخ به مسایل و مشکلات مطرح در جامعه شکل می گیرد و علم در سیر تکوینی خود برای حل مسایل جامعه شکل می گیرد. به فرض اگر بحث از اقتصاد مقاومتی در وضعیت کنونی اقتصاد ایران مطرح می شود اقتصاد مقاومتی پاسخی است که برای حل مسایل و مشکلات موجود در نظام اقتصادی کشور داده شده است و نیاز کنونی اقتصاد کشور چنین پاسخی را می طلبد و چنین پاسخ ها و عمل کردن به آن هاست که مسایل موجود در کشور را به تدریج حل می کند و باعث تکامل جامعه به عنوان یک کل متغیر به سمت غایت مطلوب خود می شود پس تولید علم پدیده ای اجتماعی است که در پاسخ با نظام نیازها و نظام مسایل مطرح در جامعه داده می شود و شکل گیری یک علم به صورت دفعی و کتابخانه ای نیست و در بستر زمان و در پاسخگویی به مسایل مطرح در یک جامعه ی در حال حرکت، به تدریج یک علم ایجاد می شود و اگر دم از علوم اجتماعی اسلامی می زنیم به این دلیل است که اولا در این علوم در بستر یک جامعه ی در حال حرکت و شدن با جهت الهی شکل می گیرد و ثانیا پاسخی که به مسایل داده می شود بر اساس مبانی دینی و مبتنی بر آموزه های وحی است که البته این پاسخ ها با درنظر گرفتن شرایط واقع موجود در جامعه است.

نکته دیگر که باید مورد توجه واقع شود این است که هر جامعه ای به عنوان یک کل متغیر برای حرکت به سمت اهداف مورد نظر خود نیاز به یک محور دارد که این محور کار سرپرستی تکامل جامعه را بر عهده می گیرد، در جامعه ی دینی محور حرکت جامعه به دست امام معصوم و در غیاب وی بر عهده ی امام عادل است در عصر حاضر ولی فقیه مدیریت جامعه ی را در افق تمدن دینی عهده دار است، از این رو رهنمود های ولی در مسیر تمدن سازی از حجیت علمی و دینی برخوردار است و تحت لوای وی است که در افق تمدن دینی جامعه به سمت غایات و اهداف خود تطور و تکامل پیدا می کند و تولید علم نیز به عنوان پدیده ای اجتماعی از این قاعده مستثنی نیست و محوریت تولید علم نیز بر اساس رهنمود های ولی برای جامعه ی علمی است و تمامی این رهنمود ها هم از حجیت دینی و هم علمی برخوردار است چون کار تمدن سازی در افق دینی بر عهده ایشان است و محوریت کار خود وی است.

پس به طور خلاصه در ضرورت تحول در علوم انسانی همین بس که با توجه جهت گیری جامعه و مدیریت نظام تمایلات جامعه به سمت حق یا باطل، علوم اجتماعی خاصی شکل می گیرد و بالتبع ساختارها و نظامات متناسب با خود را ایجاد می کنند و در نتیجه جهت زندگی و به تعبیری سبک زندگی افراد جامعه درون این ساختارها شکل میگیرد ، از این رو علوم اجتماعی نقش اساسی در سعادت و شقاوت یک ملت دارد و تحول در علوم اجتماعی و تولید علوم اجتماعی اسلامی بر اساس جهان بینی اسلامی امری ضروری برای جامعه ی شیعی محسوب می شود.





نوع مطلب :
برچسب ها : علم دینی، تحول در علوم انسانی، تمدن غرب، جهت داری علم،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 20 خرداد 1393 :: نویسنده : تسنیم تسنیم

شکل گیری جوامع همواره حول محور عقلانیت مشترک بین آحاد آن جامعه بوده است و اگر تطور جامعه را متصل به تاریخ کنیم و نام تمدن را بر آن اطلاق کنیم با ید اظهار داریم که هر تمدنی حول یک عقلانیت واحد شکل می گیرد که مبانی معرفت شناختی، هستی شناختی و انسان شناختی خاص خود را دارد و با توسعه عقلانیت محوری در ساحات مختلف اجتماع و تسری آن به تاریخ یک تمدن شکل می گیرد. فرهنگ، آداب و رسوم، علوم نظری و کاربردی، تکنیک، نظامات اقتصادی، مناسبات سیاسی و اجتماعی و سبک زندگی ... همه از عوارض و آثار یک تمدن است که بر خواسته از همان تفکر و عقلانیت محوری می باشند.

سبک زندگی مفهومی است که بیانگر نمود رفتار انسان در نسبت با خود، دیگر انسان ها، طبیعت و خدا است. اگر به سخنان مقام معظم رهبری در خراسان رضوی دقت کرده باشیم بیست و هشت سوال اساسی را که ایشان در مورد سبک زندگی بیان می دارند همه بیان گر عوارض  و نمود های مختلف سبک زندگی است که همه در تقسیم بندی نسب اربعه ای که در سطور پیش ذکر شد می گنجد.

اگر در مسیر تمدن سازی اسلامی مفهوم سبک زندگی مطرح شده است بدین جهت بوده است که  سبک زندگی لایه و بخش اصلی یک تمدن بما هو تمدن را تشکیل می دهد و در واقع نمود رفتار فردی، اجتماعی و تمدنی بشر در قبال محیط پیرامون ، سایر انسان ها و خدا است و با توجه به سنخ  و جهت این ارتباط، سعادت و شقاوت یک ملت و جامعه رقم می خورد. اگر این نسبت برخواسته از نفسانیات انسان و توهمات و جهل باشد حقیقتا جامعه و تمدنی وهم آلود شکل خواهد گرفت که افراد جامعه را به سمت ظلمت و شقاوت پیش خواهد برد ولی اگر نسبتی حقیقی و واقعی با جهان  آنگونه که هست برقرار شود آنگاه جامعه و تمدن را به سمت روشنایی و سعادت پیش خواهد برد.

در این راستا ابتدا به بررسی عقلانیت و ارتباط آن با سبک زندگی در تمدن غرب می پردازیم و سپس پاسخ ایجابی خود را در اندیشه اسلامی جست و جو می کنیم و نشان خواهیم داد با حاکمیت دو عقلانیت متعارض با هم بر دو جامعه غربی و اسلامی، دو سبک زندگی کاملا متفاوت خواهیم داشت.

طرح مفهوم سبک زندگی اسلامی بدین دلیل است که تمدن مادی غرب تمام امکانات وجودی خود را به منصه ظهور نهاده است و داعیه ی  جدیدی برای سعادت بشر ندارد و در واقع راه انحطاط خود را به سمت انقراض می پیماید، به بیان دیگر دستاوردی جز پوچی و انکار هدایت و ولایت قدسی نداشته است و این به خاطر نسبت وهم آلودی است که این تمدن با هستی برقرار کرده است . نسبتی که انسان غربی با جهان برقرار می کند در تفکر دکارت صورت فلسفی پیدا می کند و تئوریزه می شود. جمله مشهور دکارت این است که: " من شک می کنم پس هستم. " دکارت شک معرفت شناختی خود را معیاری برای وجود واقعیت قرار می دهد، در واقع وی مبتنی بر شک خود وجود خود را در می یابد و بعد خود را محور قرار می دهد و در نسبت با خودش به دیگر اشیا و حتی خدا واقعیت می بخشد. به عبارتی در این تفکر انسان محور هستی قرار می گیرد و همه چیز حتی خدا در نسبت با انسان معنا پیدا می کند. البته خدایی که که دکارت از وی سخن میگوید خدای ساخته ذهن وی است که نام خدای ساعت ساز را بر این مفهوم اطلاق می کند، خدایی که جهان را ساخته است و آن را به مثابه ساعت کوک کرده رها کرده است. در واقع مفهوم خدا در تفکر وی پوششی است برای آنچه وی از تبیین آن عاجز است و نمی داند. عقل دکارتی یا به تعبیر دیگر راسیون یک عقل خود بنیاد کاملا منقطع از وحی است که در این عقلانیت انسان سوژه(فاعل شناسا) و هرآنچه غیر انسان به عنوان اوبژه(مفعول شناسا) و متعلق شناسایی وی قرار می گیرد. به بیان دیگر عقلانیت دکارتی چیزی جز معنای قرآنی استکبار(انکار هدایت ولایت قدسی و انانیت مداری) نیست که در قالب فلسفی تئوریزه شده است.

آن چیزی که باعث ایجاد تمدن مدرن شده است همین نگاه سوبژکتیویستی نفسانیت مدارانه است. در این نگاه تنها هدف بشر پیگیری هر چه بیشتر هوایای نفسانی و تلاش و حرکت مدام در این جهت است. اگر در غرب مفهوم liberty  و به تعبیری آزادی مطرح می شود ،در واقع آزادی نفس از تمامی قید و بندها و حتی قید و بندهای دینی است که در این مفهوم صورت تئوریک به خود گرفته است. اگر  نظام اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و  ... هم طراحی می شود در جهت بسط و عینیت بخشیدن به این مفهوم در ساحات مختلف اجتماعی و تمدنی است. سبک زندگی غربی که نمود رفتار فردی، اجتماعی و تمدنی غرب در قبال نسب اربعه است، مبتنی بر همین عقلانیت شکل گرفته است.  به عبارتی سبک زندگی جوامع غربی همه در جهت تامین حوایج نفسانی بشر مدرن است و در واقع شکلی از زندگی الحادی است که ظهور پرستش نفس و انکار  ولایت و ربوبیت الهی را به خوبی در آن می شود مشاهده کرد.

 به طور خلاصه در مورد تمدن غرب باید گفت که جهل نسبت به واقعیت جهان آنگونه که هست، در فلسفه دکارت مدون می شود و مبتنی بر این نگاه ، وهم و جهل در ساحات مختلف تمدنی غرب صورت عینی پیدا می کند.

در زمانی که تمام تئوریسین های غربی لیبرال دموکراسی را تئوری پایان تاریخ و نجات بخش بشر می دانستند، انقلاب اسلامی علمدار عقل به معنای واقعی آن می شود. جامعه شیعی حرکتی جدید بر پایه مبانی هستی شناختی و معرفت شناختی و انسان شناختی اسلامی موجود در جامعه در جهت ایجاد یک تمدن نوین الهی را شروع می کند، حرکتی که با محوریت امام عادل جانشین امام معصوم و تولی جامعه شیعی به این امام شروع می شود و طعم پذیرش ولایت الهی را برای بشر به ارمغان می آورد. عقلانیتی که انقلاب اسلامی مبتنی بر آن است یک عقلانیت خدامحورانه است که از متن اسلام ناب محمدی بیرون آمده است. عقلانیت به معنای قرآنی آن توسط ملاصدرا در قالب فلسفه تئوریزه می شود و یک فلسفه نوین الهی را شکل می دهد. باید گفت ملاصدرا مشکلاتی را که تمام مکاتب فلسفی قبل گرفتار آن بوده اند به درستی واقع آن را می نمایاند و تبیین می کند. فیلسوف ما عارفی است که حقیقت جهان را خود به شهود یافته است و با تعمق زیاد در قرآن واقعیت جهان آن گونه که هست را به خوبی در فلسفه خود نمایان می کند. عقلانیتی که وی بشر امروز هدیه می کند بیان می دارد جهان خالقی دارد و تمام حرکات موجود در جهان ناشی از افاضه حضرت حق است که به سمت غایت خود در حرکت اند. در عقلانیت صدرایی تمام انسان ها و بلکه تمام موجودات عین ربط محض به خداوند متعال هستند و این ربط و تعلق است که نقش معنا دهی به هویت  انسان را بازی می کندو این درست نقطه مقابل تعریفی است که دکارت از انسان ارائه داده است. انسانی که خود را عین ربط به خدا و فقر محض به درگاه خداوند متعال می داند شانی برای خود جز ایمان و بندگی قائل نمی شود و آزادی خود را رهایی از تعلقات نفسانی و شیطانی می بیند. انقلاب اسلامی ما مبتنی بر همین عقلانیت حاکم بر جامعه شیعی شکل گرفته است و با توسعه و بسط این عقلانیت در ساحات مختلف تمدنی یعنی در فرهنگ، علم، نظامات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و حاکمیت این نوع عقلانیت ، جامعه اسلامی و به تبع آن تمدن اسلامی ایجاد خواهد شد. در این حالت دیگر تعبد فردی صرف نخواهیم داشت و نظامات مختلف اجتماعی سیاسی اقتصادی همه در جهت توسعه و بسط تعبد و خدامحوری ساخته می شود، در چنین جامعه ای بر تمامی نسبت ها تعبد حاکم خواهد بود و بستر اجتماعی برخلاف تمدن غرب، انسان را به سمت آزادی حقیقی سوق خواهد داد.در چنین جامعه ای محور اصلی و نیرو محرکه جامعه ، امام معصوم یا امام عادل است . در واقع مجرای اصلی ربوبیت الهی در جامعه ولی جامعه است که سعادت افراد جامعه در قبال پذیرش ولایت وی و توسعه ولایت الهی خواهد بود.

در انتها باید گفت که واقعیت جهان چیزی جز ربوبیت و افاضه مدام حضرت حق و نظام ولایت الهی نیست و ریشه ی سبک زندگی اسلامی را در حاکمیت این نوع از عقلانیت بر زندگی بشر باید جست. با حاکمیت این عقلانیت نسبتی که انسان با خود، دیگران ، طبیعت و خدا برقرار می کند، یک نسبت واقعی آن گونه که باید باشد خواهد بود و در این صورت سبک زندگی اسلامی ، مهیا گر سعادت بشر و رساندن وی به جایگاه شایسته اش یعنی خلیفه اللهی است.



نوع مطلب :
برچسب ها : سبک زندگی، عقلانیت صدرایی، تمدن سازی،
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :